تبلیغات
امپراطوری گوگوریو - نقد و بررسی سریال جونگ دو جون :(قسمت اول):
محیطی برای دوستداران تاریخ و فرهنگ کهن کره

نقد و بررسی سریال جونگ دو جون :(قسمت اول):

چهارشنبه 16 تیر 1395 01:18 ق.ظ

نویسنده : مدیر سایت
ارسال شده در: نقد و بررسی سریالهای کره ای ،

نقد و بررسی سریال جونگ دو جون:


تو هنوز زنده ای...!


سامبونگ جونگ دو جون ! سرانجام این سریال را هم دیدیم ، سریالی که ترس ندیدن آثار kbs را به جانمان انداخت .سرانجام ترجمه شد و امروز به آوردگاه نقد «امپراطوری گوگوریو» رسیده است.


به ادامه مطلب بروید.

سریال 50 قسمتی که نخستین تلاش kbs برای بازگشت به تاریخ بود پس از به کما رفتن رویاهایش در «رویای امپراطور»

جونگ دو جون بعنوان رقیب(امپراطریس کی) روی آنتن رفت اما شکست خورد با این حال آنقدر سریال بزرگی است که به شکستش کاری نداشته باشیم و ببینیم (سامبونگ) چند مرده حلاج است.

سامبونگ جونگ دو جون ، روایتی است از سقوط سلسله گوریو و روی کار آمدن سلسله چوسون و مردی که در این میان بیشترین نقش را برتاریخ شبه جزیره زد ، سامبونگ.

این نقد کمی با دیگر نقد ها متفاوت است.

طولانی تر است ، کمی توضیحاتش بیشتر است ، برخی قسمتها بیش از حد زوم شده و برخی جاها بالاجبار از نقد حذف شده است.

ذکر چند نکته پیش از آغاز نقد ضروری است،

جونگ دو جون سریال بزرگی است ، به معنای واقعی کلمه با یک ابرسریال طرف هستیم ، یک سریال عظیم از kbs که دیدنش لذت بخش است.

در نقد پیش رو بیشتر تمرکز روی نقاط ضعف سریال است.

نقاط ضعف جونگ دو جون یک به یک بررسی می شوند و با مثال شرح داده می شوند.

البته که از نقاط مثبت به این سادگی ها نگذشته ایم و از آنها هم سخن به میان می آید اما در ادامه توضیحات بیشتر روی ضعف و کاستی های کم شمار کار است.

به هر حال (نقد) باید نقادانه کار کند.

با پیش فرض گفته های بالا ، به سراغ متن اصلی می رویم امیدوارم کاستی های متن زیر را به بزرگواری خود ببخشید.

از قسمت اول شروع میکنیم و گام به گام تا به ایستگاه 50 جلو میرویم.

 

بسم الله...

 

-سریال آغاز چندان قوی ندارد ، تلاش برای ظالم نشان دادن  گوریو دور از باور است ، در مقابل شخصیت پردازی جونگ دو جون هنوز خام است و چنگی به دل نمی زند ، او یک انسان از جان گذشته و آماده مرگ است ! که برایش هیچ چیز به جز اصلاح امور مملکت مهم نیست و در این راه می خواهد جان دهد !

شخصیت او چندان به واقعیت نزدیک نیست، در اواخر سریال ، سامبونگ با چند دیالوگ سعی در پوشاندن این ضعف ابتدایی سریال می کند مانند دیالوگ هایی چون :«من هم در جوانی خام وبی تجربه و سرشار از خشم بودم اما با آن روش کار به جایی نمی رسد و باید عاقلانه تصمیم گرفت»

(اصل دیالوگ در خاطرم نیست و فقط منظور را رساندم)

اما در مجموع تعداد بالای بازیگران طراز اول، حضور راوی ، کاراکتر شاه گنگمین و ماجرای ساخت معبد برای ملکه اش جنبه های جذاب و مثبت قسمت اول را رقم زده است.

سریال خیلی زود و در همان قسمت اول احساسات مخالف علیه گوریو و دستگاه حکومتی گنگمین را به اوج رسیده نشان می دهد ، عجله ای که کمی ارتباط برقرار کردن با سریال را در قسمت اول مشکل میکند.

بدون هیچ مقدمه ای و صرفا به خاطر ساخت معبد و کشته  و زخمی شدن تعداد کارگر و 4 خط توضیح راوی ، حالا کل کشور آماده به پا خواستن علیه حکومت استکباری شاه گنگمین شده است !

منطقی نیست ، زیرا سریال 50 قسمت فرصت دارد و این عجله بخصوص با روندی که سریال در ادامه جلو میرود همخوانی ندارد.

-قسمت دوم ، شاه تصمیم میگیرد قدرت واقعی اش را به دست آورد و اینجا یک اتفاق عجیب رخ می دهد.

شاه دو مرتبه جلوی (لی این ایم) بدمن سریال می ایستد ، شب لی این ایم با سربازانش به قصر حمله می کند ، او حتی 48 ساعت هم صبر نمی کند ! از آن عجیب تر جایی است که محافظان شاه اول با سربازان لی این ایم درگیرمی شوند اما به یکباره خودشان به سمت اطاق شاه می روند و او را می کشند ! سپس در یک اقدام محیرالعقول سربازان لی این ایم به قصر حمله می کنند و قاتلان را دستگیر می کنند !

این در حالی است که هیچ کجا نشان داده نشد که لی این ایم به محافظان دستور قتل شاه را داده باشد .

محافظان صبح فردا توسط لی این ایم اعدام می شوند.

نتیجه اقدامات بالا یک سردرگمی عجیب است.

سریال خیلی سریع (شاه گنگمین) را از سریال خارج می کند آنهم با آن بازیگر توانایش .

شخصیت پردازی (سامبونگ) هنوز همان گونه است و با طرز فکر عجیبش دارد به جلو می رود.

سامبونگ در خانه زندانی می شود اما ساعاتی بعد در حال تعظیم به جنازه شاه است.

دادخواستی هم می نویسد و سپس لی این ایم او را احظار میکند و با او گفتگو می کند ، باز هم این کار خلاف واقع است.

کارمند متوسطی چون (سامبونگ) اگر در یک سیستم دیکتاتوری چنین کاری کند بلافاصله برکنار و راهی زندان و تبعید یا اعدام می شود ، سیستم های نظامی معمولا نمی گذارند (سامبونگ ها) هرکاری می خواهند بکنند ، حال در اینجا لی این ایم فقط او را برای زمین زدن نخست وزیر طعمه میکند یعنی اگر قرار نبود او طعمه شود  و البته آنطور جلوی نمایندگان چین نمی ایستاد ، هیچکس کاری با او نداشت و او آزادانه در یک سیستم دیکتاتوری مدام به حکومت اعتراض می کرد !

موارد فوق با واقعیت های تاریخ و اصول سیاست مغایرت دارد.

سرانجام کاراکتر (ژنرال بزرگ چوی یانگ) وارد می شود.

پیرمرد سپید موی ابتدای ورودش چندان با نقش (مچ) نیست اگر او را با بازیگر کاریزماتیک همین نقش در (پیشگوی بزرگ) قیاس کنیم بهتر متوجه این مورد می شویم (هرچند این دو سریال اصلا قابل قیاس نیستند!)

اما در ادامه او نقش را به بهترین شکل ممکن ایفا می کند و تبدیل به یکی از ستون های سریال می شود.

حال که صحبت از بازیگری شد به نقش اول هم سری میزنیم.


(جو جه هیون) در نقش سامبونگ (جونگ دو جون) هیچ نقصی به بازی هنرمندانه اش وارد نیست تمام ایراد ما به شخصیت پردازی او است که البته در ادامه توضیحات تکمیلی ارائه می شود.

وگرنه بازی بازیگرش نقصی ندارد.

(لی این ایم) به جرات یکی از بهترین بدمن های سریالهای تاریخی است یک کاراکتر کاریزماتیک که بازی روان وبسیار طبیعی را ارائه می دهد.

-به دلیل ریتم سریع ، سریال از هیجان قابل قبولی برخوردار است.

اما این ریتم سریع هنوز پایدار نیست و نوسان دارد ، شخصیت پردازی سامبونگ و یارانش شدیدا مثبت است آنها تا جایی پیش میروند که به جای دیالوگ فقط در حال شعار های ناسیونالیستی دادن هستند.

هنوز بیننده بی طرف ارتباط خوبی با او برقرار نکرده است.

ذکر یک نکته مهم:

یکی از مشکلات سریال تا به اینجا مربوط به ترجمه است . به دلیل ترجمه نه چندان دقیق ما در برخی قسمتها فقط متوجه کلیات می شویم.

بطور مثال پس از تبعید سامبونگ ،  آن مرد مکار دهکده که خانواده یانگجی همیشه از او متنفر بودند ، ماهرگز نفهمیدیم که دلیلش چیست ؟!

در آخر قسمت 9 یانگجی همراه با مرد مکار راهی شد اما ژاپنی ها آن مرد را همانجا کشتند و آن قصه بسته شد بدون اینکه ما متوجه اصل ماجرا شویم !

سریال با جلو آمدن ترجمه اش هم بهتر می شود.

-حوالی قسمت 14 هستیم چندین قسمت است که بطرز عجیبی نقش جونگ دو جون کم شده است ، او در همان 10 قسمت اول تبعید شد و پس از تبعید او کاراکتر( لی سونگی) وارد سریال شد . حضور لی سونگی حالا عرصه را بیش از پیش بر سامبونگ تنگ می کند.

حالا همه توجهات به سمت ژنرال شکست ناپذیر لی سونگی جلب شده است.

نتیجه: سریال به (بحران نقش اول) رسیده است.

سامبونگ ، نقش اول است اما (لی سونگی) بار اصلی سریال را به دوش میکشد ، و امید و انتظارات همه روی شانه های او است.

سریال اصرار میکند که نام(جونگ دو جون) فراموش نشود اما این (لی سونگی) است که فعلا سکاندار سریال است.

نتیجه همه اقدامات بالا تعارضی است که به سریال لطمه میزند ، نقش اول یک فرمانده است ، نقش اول نباید به جز (بدمن) و دار و دسته اش در جناح خودی هم رقیب داشته باشد ، اما اینچنین نیست و سامبونگ دشمن (لی این ایم) است و در اردوی خودی هم با لی سونگی سر نقش اولی درگیر.

اگر نام سریال را به بیننده نگویید ، تصور می کند از یک جایی به بعد لی سونگی نقش  اول است.

حضور سامبونگ بعد از تبعید با صلاحدید کارگردان به قهقرا می رود حالا قضاوت سخت است ،

لی سونگی که سریال دارد بزرگش می کند نقش اول است ؟!

یا سامبونگ که بیش از 8 قسمت است به کلی فراموش شده ؟!

-سریال تقریبا استفاده ای از کاراکترهای زنانه ندارد.

بعد از مرگ ملکه مادر فقط 3 زن در سریال حضور دارند (یانگجی) ، همسر جونگ دو جون و همسر لی سونگی.

پررنگ ترین نقش از آن یانگجی است که در قسمت 14 اعدام می شود.


ادامه نقد در قسمت دوم:

قسمت دوم کلیک کنید





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 تیر 1395 01:39 ق.ظ