محیطی برای دوستداران تاریخ و فرهنگ کهن کره

نقد و بررسی سریال آئینه جادوگر:

پنجشنبه 5 مرداد 1396 02:15 ب.ظ

نویسنده : مدیر سایت
ارسال شده در: نقد و بررسی سریالهای کره ای ،

نقد و بررسی سریال آئینه جادوگر:

«آخرین شمع غار تنهایی...»

 

سریال 20 قسمتی آئینه جادوگر ، نخستین تلاش ماورالطبیعه jtbc دوست داشتنی بود که امروز به آوردگاه نقد «امپراطوری گوگوریو» آمده و تقدیم نگاه های پرمهر شما خوبان می شود.


به ادامه مطلب بروید.


روایتی از یک پرنسس نفرین شده و ماجرای سالها تلاش او برای رهایی از شر شیطان درونش که توسط نیروی مرگباری به نام «جادوی سیاه» هدایت می شود. در این قصه به نمایش درآمده است.

این شما و این هم خلاصه ای بر هر آنچه در «آئینه جادوگر» گذشت:

-سریال ابتدایش ما را یاد (پرونده های مجهول چوسون) می اندازد و ما خیلی سریع با ورود (شمن) و آغاز ماجرای (جادوی سیاه) در می یابیم که با یک اثر ماورالطبیعه دیگر طرفیم.

سریال با میزانسن سیاه آغاز می شود ، ژانر سریال تخیلی و کمی وحشت است.

ملکه کشور نازاست و حالا ملکه مادر از یک شمن می خواهد تا مشکل را حل کند ، یک قربانی انتخاب می شود و پس از گذراندن شبی با شاه ، (جادوی سیاه) کاری می کند تا بچه از رحم ملکه متولد شود.

بچه دوقلو است که یکی از آنها نفرین شده است و این آغاز زندگی غم انگیز پرنسس نفرین شده است.

ریتم سریال قابل قبول است می دانیم که با یک کار تخیلی طرفیم اما این تخیل باید ما را هیجان زده کند و نباید راهی را برود که (نگهبان شب) در اواخرش رفت و (جوون ووچی) از ابتدایش.

حالا که دست نویسنده باز شده برای خیال پردازی ، مسلما انتظارات ما هم بالاتر رفته است.

-هیجان اولیه کار در قسمت های دوم و سوم آرام میگیرد.

در قسمت دوم میبینیم که سریال به سمت فضاسازی های تازه می رود که اینکارش جدا ستودنی است.

لوکیشن جنگل ممنوعه و خانه طلسم شده ای که شاهزاده بخت برگشته 17 سال را در آنجا اسیر بوده از جمله نوآوری های سریال است که بیننده را با موقعیت استرس آور و نگران کننده تازه ای رو برو می کند.

البته این نوآوری خالی از ایراد هم نیست.

کاراکتر (یئون هی) پرنسس نفرین شده محبوس ، به گونه ای دیالوگ میگوید که انگار نه انگار جامعه او صرفا محدود به خانواده اش بوده و گویی سالها در بین مردم زندگی کرده که اینگونه نگاهی ژرف به مسائل پیرامونش دارد !


جمله های قصار او مسلما از دهان یک اسیر همیشگی بیرون نمی آید، در مقابل صرفا با چند ژست ناشیانه کارگردان سعی میکند تا بگوید ، خیر ! او چیزی از دنیای بیرون نمی داند ،  مانند به آغوش یک مرد رفتن ...

جادوی سیاه حضور دارد و تمام فضای سریال را آغشته کرده ، سریال واقعی نیست حتی خاندان سلطنتی هم ساختگی هستند البته انتخاب بازیگران شاه و پسرش که تقریبا هم سن هم هستند چندان جالب نیست.

-بازیگران نقش اول زن و مرد هم بازی نسبتا خوبی دارند اما بی تجربگی و غریب بودن با ژانر تاریخی در آنها مشهود است ، علی رغم بازی خوب و روان و بدون سکته ، اما کمی (سرما) از بازیشان احساس می شود که در ادامه به طرز قابل توجهی کم میشود و کیفیت کارشان بالاتر میرود.

-در سکانسهایی نشان داده میشود که شبها این دخترک زیرپتو در کلبه تنهایی اش باید گوشهایش را بگیرد و از ترس بلرزد تا صدای روح مادرش را که مدام او را صدا میزند و صد البته حضور جادوی سیاه ، به گوشش نرسد.

اینکه هدف از چنین سکانسهایی القای حس ترس و اضطراب به بیننده است شکی نیست ، اما چندان توجیه منطقی ندارد، جادوی سیاه که از همان اول جای این دخترک را فهمیده بود و فقط بخاطر طلسم محافظ توان ورود به آنجا را نداشت ، پس دیگر چه نیازی به پنهان کردن این پرنسس بخت برگشته در جنگل ممنوعه بود ؟! پس از چند سال در همان شهر و خانه ناپدری مهربان نگهداری میشد هم مشکلی نبود.

روح مظلوم مادر شاهزاده چرا باید هر شب بیاید و دخترش را با آن صدای لطیف ! زهره ترک کند؟!

-اگر جادوی سیاه خانه این دختر را پیدا کرده پس چرا  (هونگجو)شمن اعظم دربار (آنتاگونیست سریال) از این موضوع بی اطلاع است و تا آخر سریال به دنبال شاهزاده می گردد؟!


-در کل ایده اسارت در جنگل ممنوعه جذاب است اما به شرط پرداخت خوب و باورپذیر ، این درست که درحال تماشای تخیل محض هستیم اما همین تخیل هم باید باورمان بشود تا شاهد یک سریال عالی باشیم.

-قسمت سوم طلسم شاهزاده می شکند و جادوی سیاه وارد بدن
«یئون هی» می شود.

 

-سریال سرمای خاصی دارد.

هرکاری میکند این سرما از بین نمیرود .

آهن ربای سریال از یک حدی فراتر نمی رود ، علی رغم همه ایده های خوب و نابی که دارد اما در پرداخت ایده مشکل دارد ، سریال در ژانر تخیلی است تا به اینجای کار این تخیل آنطور که باید باور نمی شود.

-حسرت  عمیق پرنسس نگون بخت برای دیدن دنیای بیرون از غار آنطور که باید حس نمی شود.

-از نقاط مثبت سریال می توان به زنده نگه داشتن رئیس چوی (رئیس معبد /پدرخوانده پرنسس) اشاره کرد که نزد (هونگجو/جادوگر) نگهداری می شود ، او بعد از چند قسمت با کمک جادوی سیاه زنده می شود  دوباره به تم اصلی سریال باز میگردد.

 

-علامت سوال سریال حالا قاتل قرمز پوش شده است.

-نقش اول (هجون) شباهت خاصی با (جانگ ایل وو) دارد اما بازی اش نسبت به او معمولی تر است و از (سوپراستار) فاصله دارد.

-سریال اما با جلوتر آمدن بهتر می شود ، قاتل قرمز پوش حساس تر میشود.

رئیس چوی زنده می شود ، او به نوعی قطب کاریزماتیک سریال است ، حضور او و (هونگجو) در قصر تقابل خیر و شر را در بستر کثیف قصر به اوج میرساند.


هونگجو، یکی از موفقترین های سال در نقش منفی است.

از همان قسمت اول تسلط بالایش توی چشم میزند ، نکته بارز بازی بازیگرش ، همین تسلط بالا روی نقش است بطوریکه تا پایان هم این تسلط را حفظ می کند.

حضور او و رئیس چوی بار کیفی کار را شدیدا بالا میبرد و به علت نقش پر رنگشان کم تجربگی جوون اول ها لطمه بزرگی به سریال نمیزند.

همزمان با ورود این دو نفر به قصر ، رقابت میان شاه و ملکه مادر به اوج میرسد ، هونگجو به اردوی شاه می رود و رئیس چوی به تیم ملکه می پیوندد.

قصه اصلی حالا زنده کردن ولیعهد مرده (برادر پرنسس) است .

با ورود (هجون) به غار دیگر نیازی به حصر نیست(هجون خودش سپر محافظ پرنسس است).

حصر شکسته می شود.

و زیبای خفته گام به دنیای حقیقی می گذارد.

-تم عاشقانه دارد سر و شکل جدی تری به خودش می گیرد.

هرچند هنوز آن مثلث عشقی که می خواهد به درستی رسم نشده است.

-به نیمه راه رسیدیم و آئینه جادوگر سرانجام پرده از راز (قاتل قرمز پوش) برمیدارد.

فاش شدن هویت او ، مهلک ترین ضربه ای است که سریال از ابتدایش تا به اینجای کار زده است.

دخترک عاشق پیشه ای که مرد رویاهایش (برادر ناتنی پرنسس) متوجه عشقش نیست و مهر کس دیگری را در دل دارد ، قاتل قرمز پوش است که از (هونگجو) دستور میگیرد.

-در حوالی قسمت 12 هستیم.

بازی بازیگران حالا جان گرفته ، هم پرنسس نفرین شده ، هم عشق سپر بلایش ، رئیس معبد کاریزماتیک و هونگجوی مکار همه و همه به خوبی از پس نقشهایشان بر می آیند.

-اگر آئینه جادوگر را بخواهیم با سایر آثار jtbc مقایسه کنیم باید این نکته را مد نظر قرار بدیم که این نخستین تجربه کارهای ماورایی این  شبکه است و مسلما هنوز به پختگی لازم نرسیده است.

در مجموع علی رغم پیشرفت چشمگیر این ژانر اما هنوز (واقعی سازی) کره ای ها یک گام جلوتر است.

با این تفاسیر این سریال در بهترین حالتش هم یک گام عقب تر (خدمتکاران) است.

-برخی جزئیات سریال رعایت نمیشود ، هرکس هروقت دلش می خواهد وارد قصر می شود ، هجون خیلی راحت آمد به قصر و خاکستر ولیعهد را برداشت ، هونگجو رفت به اطاق ملکه و آن جادوی سیاه را بالای سرش گذاشت.

خیلی راحت تر از آن به همدیگر رکب می زنند ، ودست هم را رو میکنند ، سریال زیباست اما برخی سکانسهایش انگار برای گروه سنی ما ساخته نشده.

-عاشقانه در حال جذاب تر شدن است ، علاقه پرنسس نفرین شده به هجون دیگر نمایان شده و حالا مثلث عشقی (پرنسس ، هجون ، برادر ناتنی پرنسس) شکل جدی تری به خود میگیرد.

-در قسمتهای بعدی عشق به حاشیه رانده می شود و حالا ماجرای اصلی سریال که همان رقابت میان هونگجو و پرنسس است کل سریال را در بر میگیرد.

سریال حالا که هونگجو روی شاه تسلط کامل دارد ، با فلش بک هایی گذشته او را روایت می کند.

دخترک خدمتکاری که مورد تعرض قرار میگرفته ، و تنها همین رئیس معبد کاریزماتیک ، فرشته نجات او بوده.

و صرفا برای محافظت از جان او ، جادو را به هونگجو آموزش میدهد اما او طمع میکند و به سراغ یادگیری جادوی سیاه می رود.

سریال لحظه به لحظه رقابت را شدیدتر می کند ، ملکه مادر قدرت را در دست دارد و به نوعی حالا نقش اصلی اوست.

پرنسس در همین گیر و دار وارد قصر می شود.

-آئینه جادوگر چند قسمتی است که جذاب شده و این جذابیت را حفظ کرده است.

-بار منفی سریال تمام قد روی شانه های هونگجو و جادوی سیاهش است.

سریال تمرکز اصلی اش از ابتدا روی شکستن نفرین بوده ، مسلما وقتی سریالی 20 قسمت تمام روی یک موضوع خاص مانور میدهد باید بهای گزافی را برایش بدهد تا پایانش همان چیزی بشود که باید بشود.

به همین ترتیب  در قسمت 19 و سکانس آخر فاش می شود که (هجون) نقش اول مرد باید بمیرد تا «آخرین شمع غار تنهایی» هم روشن شود و نفرین «یون هی» بشکند.

مرد قصه را باید قربانی کنیم تا قهرمان قصه زنده بماند.

Jtbc در حالی وارد قسمت آخر می شود که فرش قرمزی به پهنای 20 قسمت را جلوی پای «تراژدی» پهن کرده و پرچم های سیاه در سرتاسر چوسون به احتزاز در آمده اند.

-ذکر چند نکته و جمع بندی آنها پیش از ورود به قسمت آخر ضروری است.

آئینه جادوگر یک کار ماورالطبیعه از jtbc بود ، سریال زیبایی که ارزش تماشا دارد بخصوص هرچه جلوتر می آید.

آهن ربای سریال از یک حدی فراتر نمی رود اما لذت تماشایش را دارد ، یک بار دیگر هم تکرار میکنم که این سریال را پایین تر از «خدمتکاران» می دانم اما این به معنای کم ارزش بودنش نیست.

فیلمنامه می توانست گره افکنی های حرفه ای تری داشته باشد ، کمی قصه های موازی همراه با جریان اصلی پیش نیامدند و همین نکته سریال را مقداری از هیجان و تعلیق دور کرده بود.

به جز یکی دو مورد ایراد خاصی در شخصیت پردازی ها و بازی بازیگران وجود نداشت.

کاراکتر پادشاه می توانست عمق بیشتری داشته باشد ، اوایل حضورش راحت تر ارتباط می گرفتیم اما به مرور کار سخت شد.

یون هی ، هجون ، رئیس معبد دوست داشتنی ، هونگ جوی قاتل و ملکه مادر ، همگی در ایفای نقش خود بسیار خوب ظاهر شدند، هرچند همانطور که گفته شد جوون اول ها در اوایل کار (سرد) بودند اما به مرور در نقش های خود جا افتادند.

(پونگ یون) برادر ناتنی پرنسس ، یک شخصیت پردازی نسبتا کلیشه ای داشت ، مشابه او را در ده ها سریال دیگر دیده بودیم.

اشراف زاده های تکراری که همیشه یک چیزی در این دنیا باعث افسردگیشان می شود ، آنها سرد و خشن هستند.

او عاشق یون هی بود اما عشق یک طرفه امان از او بریده بود و در طول سریال هرگز متوجه عشق محافظش که همان (قاتل قرمز پوش) بود به خود نشد.

ضلع سوم مثلث عشقی نمی توانست دل معشوق را به دست بیاورد و عذاب میکشید.

هرچند او نسبت به نمونه های پیشین خیلی بهتر کار شده بود اما چندان جذاب و دلسوزانه طراحی نشده بود .

پونگ یون ، علی رغم بازی خوب بازیگرش ، اما تک بعدی بودن کاراکترش کمی خسته کننده اش کرده بود و از تاثیرگذاری شخصیتش کاسته بود.

به استقبال قسمت آخر می رویم تا پایان این شب سیه سپیده میشود یا خیر؟!

 

      ************خطر لو رفتن پایان سریال ************

 

قسمت آخر ، آئینه جادوگر شکست تحقیر آمیز هونگجو و پایان قابل تصور برای مرد رویاهایش ، رئیس معبد.

اما قصه اصلی و رفتن ناگهانی شاهزاده نفرین شده و پایان این عاشقانه ای که می رفت تا باز باشد ، (هجون) عاشق تنها وقتی معشوق را از کف رفته می بیند وارد قصر می شود فلش فوروارد میخوریم به 40 سال بعد!

سپس دوباره فلش بک در یک کلبه اسرار آمیز و دیدار با معشوق از کف رفته.

انگار قرار بود آن دو به هم نرسند اما در لحظه آخر یک حرکت محیرالعقول زده شد تا (پایان تلخ) برای این سریال در کار نباشد.

 


********پایان خطر لو رفتن پایان سریال*********

 


به نوعی می توان گفت یک جمع بندی عجله ای برای آئینه جادوگر در نظر گرفته شد.

در مجموع اگر کل سریال و قسمت آخر آنرا بخواهیم خیلی کوتاه بررسی کنیم؛ آئینه جادوگر حاوی یک پیام مهم از طرف شبکه قابل احترامش بود.

(ثبات)

Jtbc با این سریال که از (خدمتکاران) ضعیف تر بود اما (ثبات) خود را ثابت کرد.

20 قسمت فراز و فرودهای کار هرگز کیفیت سریال را از یک حد مشخصی پایین تر نیاورد، (نگهبان شب ، جوون ووچی، آرانگ ودادستان و...) همه این سریال های هم سبک آئینه جادوگر گرفتار افت کیفی شدند.

همه آنها یعنی این یک آفت برای ژانر تخیلی تاریخی بود ، اما خوشحالیم که اعتراف کنیم این سریال دچار این (مرض مسری) نشد و خود را در یک سطح استاندارد حفظ کرد.

20 قسمت jtbc ارزش دیدن دارد ، هرچند مدتهاست که یک (درخشش یا جنون) که عاشقانه اش تپش قلب بیاورد ندیدیم ، شاید مشکل اساسی ما همین باشد.

ما همیشه دنبال شاهکارها هستیم، این به خودی خود ایرادی ندارد اما مشکل از جایی شروع میشود که ما با همین پیش داوری به تماشا می نشینیم  و چون عاشقانه آئینه جادوگر آن چیزی نیست که قلب ما را تکان دهد در نتیجه دیگر نکات مثبتش را نمی بینیم.

دید منفی سیطره اش را روی کل کار پهن می کند و در یک کلام هیچ ارزشی برای هیچکدام از سریالهایی که (شاهکار) نیستند قائل نمی شویم.

مسلما از هر سریالی می توان لذت برد، دیگر آنقدر سریال دیده ایم که این را با قاطعیت بگوییم ، خاطرم هست همیشه (کیم سورو) را بعنوان یک اثر ضعیف معرفی می کردم اما در همان (کیم سورو) یک رمانس دلگرم کننده و زیبا میان (سورو و آهیو) در ابتدای کار شکل گرفته بود که خاطره خوبش هنوز هم هست.

حرف من این است که کل ارزش یک اثر را صرفا بخاطر شاهکار نبودنش زیر سوال نبریم.

در همه این سریال ها می شود نکته ای پیدا کرد برای تماشا ، برای لذت بردن ، برای ارتباط برقرار کردن ، نمونه اش در همین آئینه جادوگر ، موسیقی زیبایش ، قطب منفی کاریزماتیک و حرفه ای اش که بعد مدتها یک زن بود ، کم پیش می آید یک زن آنتاگونیست حرفه ای یک اثر باشد ، معمولا کارگردانان از ویژگی های ذاتی مردها برای خلق یک بدمن استفاده می کنند ، در حالیکه اگر این دید را کنار بگذارند ، حاصلش خلق یک نقش منفی عالی مثل هونگجو و یا در حد کمالش (میشیل) می شود.

و حتی عاشقانه اش که بارها در سطح استاندارد قرار گرفت ، آن نگاه های (سوری نفرین شده) به هجون که دقیقا همان چیزی بود که می خواستیم. آن رئیس معبد دوست داشتنی .

آئینه جادوگر ادامه تاریخی تخیلی هایی بود که قطعا در میان سیل سیاسی سازی ها و درام های نسبتا رئالیستی کره ای ها ، یک تنفس بسیار خوب است.

به امید ادامه تاریخی سازی های (با ثبات) از jtbc.

 

سید محسن میررفیع


کاری از «امپراطوری گوگوریو»

نقد بعدی...«عاشقان ماه» بزودی...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 مرداد 1396 02:25 ب.ظ